|
|

بگمان برخی از تحلیلگران اوضاع ایران، رویدادهای پس ازانتخابات ریاست جمهوری، ریزش وحشتناک وبیسابقه اقتدارخامنه ای و بویژه ماجرای برکناری رحیم مشائی ثابت میکند که احمدی نژاد، این افسرپیشین سپاه که بسیاری از همدوره های خود را وارد دولت و مجلس کرده است، با تکیه برقدرت سپاه، درحال تکمیل و اجرای یک کودتای تمام عیار میباشد.
نوشته برنار - آنری لوی
هر چه که پیش آید، دیگر وضعیتِ تهران به وضعیتی که در گذشته داشت، باز نخواهد گشت.
هر چه که پیش آید، چه اعتراضات شدّت گیرد و چه از شدّتاَش کاسته شود، چه این جنبش پیروز شود و چه بر اثرِ اِرعابِ رژیم سرکوب گردد، دیگر کسی را که تنها باید رئیسِ جمهورِ غیرمنتخب احمدینژاد نام نهاد، کسی نخواهد بود جز یک رئیس جمهورِِ دروغین، نامشروع و ضعیف.
هر چه که پیش آید، و هر چه که عاقبتِ این بحرانی باشد که خود مولودِ شناعتِ تقلّبِ عظیمی است که دو هفته پیش روی داد، و اینک انسانهایِ سلیمالعقل در وجودِ آن تردیدی ندارند، دیگر هیچ رهبرِ ایرانی نمیتواند در صحنهیِ جهانی، یا در مذاکره با اُباما، سارکوزی یا مِرکِل ظاهر شود، بی آن که هالهای او را در برگرفته باشد، نه از جنسِ هالهیِ نور آن چنان که احمدینژاد در سخنرانیاَش در سازمانِ ملل در سالِ 2005 تصور نمود، بلکه از جنسِ یک ابرِ گوگردیِ که متقلّبان و قصّابان را در بر میگیرد.
هر چه که پیش آید، دیگر آیتالله خامنهایِ جانشینِ خمینی و رهبرِ عالیِ رژیم، پشتیبان و ولیِ امرِ رئیسِ جمهور، و پدرِ ملّت جایگاهِ خود را به عنوانِ حَکَم از دست داده است، چرا که بیمحابا در برابرِ یک جناح، طرفِ جناحِ مقابل را گرفت، و با این عمل اقتدارِ باقیماندهیِ خود را از دست داد. او که چهار سالِ پیش در برابرِ درخواستها مبنی بر تقبیحِ تقلّب با دقت پاسخ داد که "تنها خدا رأی مرا میداند"، اینک به سادهدلانی که باور داشتند او رهبری است که رعایتِ قانونِ اساسی را میکند، پاسخ میدهد که "به نامِ خداوندِ بخشایشگر، لباسِ رزم بر تن میکنم، مردم را در هم میکوبم و آنها را متفرّق میکنم."
هر چه که پیش آید، آیتاللههایی که به رغمِ همهیِ اختلافات و منافعِ مُتِباعدِ خود تا دیروز در حفظِ یک جبههیِ متّحد کامیاب بودند، دیگر دستهبندیهایِ جدّی و تابنیاوردنیِ خود را عیان کرده اند: آنهایی که پشتِ سرِ خامنهای ایستاده اند و از تصمیمِ وی به در هم شکستنِ خونینِ این جنبش حمایت میکنند؛ و دیگرانی همچون رفسنجانی، رئیسِ جمهورِ پیشین و رئیسِ مجلسِ بسیار قدرتمندِ خبرگان، که هشدار میدهند که اگر موجِ اعتراضات جدی گرفته نشود، "آتشفشان"هایی واقعی از خشمِ مردم فوران خواهد کرد. دیگرانی که هنوز به آیتاللهالعظمی منتظری علاقمند اند؛ هم او که از زمانِ حصرِ خانگیاَش در قم خواستارِ بازشماریِ آرا و برگزاریِ عزاداریِ عمومی برایِ قربانیان سرکوبهایِ اخیر بوده است؛ و نیز آن مراجعِ تقلید و اساتیدِ حوزهیِ علمیهای که دیگر واهمهای از مطرح ساختنِ امکانِ خلعِ رهبری و جایگزینیِ او با یک "شورایِ رهبری" ندارند؛ و این سخنی است که تا دیروز در حکمِ کفر بود.
هر چه که پیش آید، ورایِ این کشمکشهایِ داخلی، دیگر گسستِ مردم از رژیمِ بیرمقی که جراحتی کشنده برداشته است، قطعی است.
هر چه که پیش آید، دیگر جوانانی که تصور میشد شیفتهیِ اصولِ اسلامِ سیاسی هستند، و یک ماهِ پیش در بازگشتِ رئیسِ جمهورِ غیرِمنتخب احمدینژاد از ژنو برنامهیِ یک جشنِ پیروزی را در استقبال از او طرحریزی کرده بودند، با صدایِ بلند و رسا و جسارتی که همزادِ هوشِ سیاسیشان است، خواهند گفت که این رئیسِ جمهور مایهیِ شرمساریی ایشان است.
هر چه که پیش آید، دیگر در تهران، تبریز، اصفهان، زاهدان، و اردبیل، میلیونها جوان در عرضِ چند روز، همچون موسویِ محجوب به قدرتهایی فراتر از خود تبدیل شده اند، که دریافته اند که توانِ آن را دارند که با دستانِ خالی و بدونِ تحریک و خشونت صاحبِ قدرت را سرِ جایِ خود بنشانند.
هر چه که پیش آید، دیگر این رویدادِ خارقالعاده، که همچون هر قیامِ مردمیِ دیگری یک معجزه است، و در این شرایط از یک ناخودآگاهی و همرنگیِ کوری بهرهمند بوده که خاصِ فرشتهیِ تاریخ است؛ آنگاه که میپندارد که به پیش میرود اما در واقعِ امر نگاه به عقب دارد، اوضاع را در همان خیابانهای اطرافِ بازارها و پادگانهایِی که سی سالِ پیش صحنهیِ حوادث بود چنان وارونه کرده است، که هیچ گاه به مخیلهیِ میشل فوکویی که آن اوضاع را در سی سالِ پیش از این توصیف میکرد، هم نمیرسید که انقلابِ واقعی هنوز در راه است، و از قضا اوصافاَش دقیقاً عکسِ آن چیزی است که او بازگو مینمود.
هر چه که پیش آید، دیگر مردم دریافته اند که مردم آنها هستند، و بر رویِ این کره یِ ارض هیچ رژیمی نمیتواند در برابرِ خواستِ مردم قدرت را قبضه کند.
هر چه که پیش آید، دیگر در گرماگرمِ این تظاهراتِ صلحآمیز یک بدنهیِ واحدی سیاسی پدید آمده است که حتی اگر از نفس بیفتد و نیرویَش را از دست بدهد، و حتی اگر قاتلان تصور کنند که میتوانند اعلامِ پیروزی کنند، باز هم بازیگرِ جدیدی بر صحنه ظاهر شده است که بی حضورِ او دیگر نمیتوان حکایتِ این کشور را رقم زد.
هر چه که پیش آید، دیگر تصویرِ زیبایِ ندا آقاسلطان که در روزِ شنبهیِ گذشته با گلولهیِ مسقیمِ یک بسیجی به قتل رسید، و تصاویرِ کودکانی که تا سر حدِ مرگ توسطِ نیروهایِ ضدشورش و رستهیِ موتورسوارانِ سپاهِ پاسدارانِ انقلاب موردِ ضرب و شتم قرار گرفتند، و ویدئوهایِ تظاهراتِ عظیم و به غایت آرام و باشکوه از طریقِ توییتر، هم در دنیایِ مجازی و هم دنیایِ خاکی خواهد گشت و دیده خواهد شد.
هر چه که پیش آید، دیگر مردم جسارتِ آن را یافته اند که بگویند امپراتورِ برهنه است.
هر چه که پیش آید، دیگر رژیمِ آیتاللهها محکوم است که دیر یا زود یا تن به سازش دهد و یا تن به زوال.
ما همواره فراموش میکنیم که آن انقلابِ دیگر، همان انقلابِ نخستی که این ناسیونال سوسیالیسمِ ایرانی را سی سالِ پیش به قدرت رساند، تنها یک سال دوام داشت: چرا برای این انقلابی که دموکرات است و دغدغدهایِ حق و حقیقت دارد و اینک صحنه را دراختیارگرفته است، وضع چنین نباشد؟ زمین درتهران میلرزد، و من شرط میبندم که این تنها آغازِِماجرا است.
*اصلِ مقاله را میتوانید در آدرسِ زیر بخوانید
http://www.huffingtonpost.com/bernardhenri-levy/the-swan-song-of-the-isla_b_219323.html
توضیحِ مترجم: آوازقودرعنوانِ این مقاله به این باورِ باستانی اشاره دارد که قو درتمام حیاتِ خود خاموش است و تنها به هنگام مرگ آوازِ زیبایِ خود را سر میدهد.
** برنارد-آنری لِوی نویسنده و فیلسوفِ فرانسوی است.
توضیح دماوند: این ترجمه مقاله جالب آقای لوی را میتوانید در سایت "جراغ آزادی" بخوانید
Since the difference of votes between the two candidates was so great that the authorities could not manipulate, Mr. Khameneh’i ordered the Council of the Guardians to annul the elections. The defeated Speaker was against the decision and in order to place both the “Guide” and the Guardians in face of a “fait accompli”, he publicly announced his defeat and congratulated the winner. By doing so, he also bought some credit for the regime.
By backing Mr. Mahmoud Ahmadi Nezhad, the incument President who is despised by the great mjority of the Iranians as well as the international community, it seems that Mr. Khameneh’i is repeating the same mistake he did 12 years ago.
Though he has said repeatedly that he does not back any candidate in the forthcoming elections and he would not say for who he would cast his vote, that if he is supporting the present President, it is because “more than any previous presidents, he is under unjust critisim and vicious, personal attacks”, he, nevertheless, in every public declaration, has praised the actions of the Government and paid warm tribute to the person of Mr. Ahmadi Nezhad, describing him as an “undefatigable servat of the people, paying close attention to the needs of the needy people, travelling to the remotest parts of the country, to stand firm to arrogant powers” etc, closing his eyes to the fact that during the four years Mr. Ahmadi Nezhad is in power, the life of the needy population has become more difficult, that the regime has become “militarised”, that the political and social life have deteriorated, that freedoms, particularly for the press and expression has been drastically limited, that on the internatiional scene, Irfan has never been as isolated as it is today.
“Without naming anybody, Mr. Khameneh’i presented clearly to the people that the candidate he has in view is Mr. Ahmadi Nezhad, and he has given the Council of the Guardians, the Basij and other forces that can influence the outcome of the elections necessary instructons concerning Mr. Ahmadi Nezhad ”, Mr Hoseyn Shari’atmadari, a close advisor of Mr. Khameneh’i told the poppular Radio Farda, the 24 hours Persian service of the the Prague-based, US Government sponsored Radio Free Europe- Radio Liberty, refering to one of the last speech of Mr. Khameneh’I in which he let it be known that Mr. Ahmadi Nezhad is the man he would vote for.
In a public address made on 20 of May in the Kurdish city of Bija, Mr. Khameneh’i again repeated his usual praises of Mr. Ahmadi Nezhad and urged the people “do not vote for the candidates who would surround to the ennemies”, a clear reference to other three candidates, namly Hojjatoleslam Mehdi Karroubi, the former Speaker, Mr. Mir Hoseyn Moussavi, the former prime minister and Mr. Mohsen Reza’i, the former commander of the Revolutionary Guards who, in public speeches, have promised that in diplomacy, they would normalise relations with all nations and seek “détente” with the international community as against the present antagonising policy dopted by Mr. Ahmadi Nezhad.
An intelligence officer specialising in the interrogation of political and intellectual dissidents who has been appointed by Mr. Khameneh’i as the Editor of the radical daily Keyhan, Mr. Shari’atmadari is considered as a trusted “mouthpiece” of the “Guide”.
According to some internet news sites, the personnal representative of the “Guide” at the Revolutionary Guards has urged the families and the personnel revolutionary forces to vote “according to the wishes of the “Guide of the Revolution, ayatllah Khameneh’i”.
Many Iranian political analysts assures that if the Iranians comes out massively in favour of Mr. Mir Hosseyn Moussavi or the older Mehdi Karroubi, Ahmadi Nezhad, nor the Coucil of Guardians would not be able to change the outcome, as they did in the last elections, sending Ahmadi Nezhad to the second round after having given overnight Karroubi’s second position in the first round to Ahmadi Nezhad.
Mr. Shari’atmadari’s observation that “the Leader has made it public that Mr. Ahmadi Nezhad is his man” shows that Mr. Khameneh’i do not want another bad surprise and another public insult by Iranian voters.
But wold it work?
By Safa Haeri
Some time ago, when hojjatoleslam Mohammad Khatami was campaigning for the coming presidential elections, both the hard line newspaper Keyhan, a mouthpiece of Ayatollah Ali Khameneh’i, the leader of the Islamic Republic which, because of that positon, has the priviledge of having access to secret files of the Information Minstry in the one hand and Mrs. Fatemeh Rajabi, one of the most vicious enemies of the reformists and an ardent and passionate admirer of the fanatic President Mahmoud Ahmadi Nezhad revealed that the former moderate president might fall victim of a “plot similar of the one that assassinated Mrs. Binazir Bhutto”, the late leader of Pakistan’s People Party.
Eventually, Mr. Khatami withdrew from the race, not of fear of be assassinated, as Keyhan had forecast, but in favour of Mr. Mir Hosseyn Mousavi, Iran’s Prime Minister during the time of was with Iraq.
Now, with Mr. Moussavi’s popularity growing rapidly, mostly among the young generations, and more intellectuals, scholars, students, women, workers, State employee announcing their support for him, and as each of his conferences get more lively, gathers more and more people, both Mrs. Rajabi and the Governor of Teheran revealed last week the “existance of a plot to kill the former prime minister.”
According to “Raja News”, a website led byMrs. Rajabi, the wife of Mr. Qolam Hoseyn Elham, Government’s official spokesman and the Justice Minister, a project code-named “ordibehesht daq” (Hot Ordibehesht, the second month of the Iranian calendar 21 April to 21 May), is underway to assassinate Mr. Moussavi and the architect of the plot is … Mr. Sa’id Hajjarian, the same who organised the triumph of Mr. Khatami at presidential elections of 1997.
“It is interesting to note that supporters of Ahmadi Nezhad have named a person to be the assassin of Mousavi who is himself a victim of terrorism and who, ten years after an assassination attempt on his life, is still on wheelchair”, noted on 26 April 2009 the pro-reform internet newspaper “Rooz”, edited in London and Paris.
The disturbinh item must be taken seriously since the Intelligence Minister, Hojjatoleslam Qolam Hosseyn Mohseni Ezheh’i announced on Sunday 26 April that “vigilant agents of his Ministry have surprised and arrested members of a terrorist network linked to Zionists whith the aimed at creating trouble and disorder by planning several explosions in Tehran at the eve of the tenth presidential elections.”
The announcement comes at a time that after the ill-timed speech of Mr. Ahmadi Nezhad at the United Nations’ Conference on Discrimination in Geneva, named “Durban II”, in which he repeated his old rhetoric against Israel as well as his attacks against the United Nations, the United States and Europe, tensions escalated netween Tel Aviv and Tehran.
While some of Mr. Ahmadi Nezhad’s supporters defended his speech, describing it as “a big triumph for the Islamioc Republic of Iran and a great defeat for Israel”, most Iranian political analysts such as the journalist Ahmad Zeydabadi or professor Sadeq Ziba Kalam had joined the majority of international commentators to say that Mr. Ahmadi Nezhad’s
speech was “ill-timed and inappropriate, an exaple of diplomatic blunder and political fiasco”.
Their conclusion was that because of this inappropriate speech, Mr. Ahmadi Nezhad had offered bo Israeli and American extermists a ”golden oportunity” to oppose opposed the new American Administration’s policy of détente with Tehran.
In fact, as soon as Mr. Ahmadi Nezhad started his well-known attacks against the “Zionists and the Americand and Europeans who helped Jewish usurper go to Palestine and occupy Muslims lands and throw out innocent Muslims from their veryhouses”, all Eyropean delegates plus many others from other nations left the confernce in protest.
“Which is more important for Iran’s national interests: warm applauses by the Iranian delegation and some congratulations from Sudanese represenetative or all delegates from influential European nations quiting the conference, humiliating the Iranian President?”, asked Dr. Ziba Kalam, a professor of international politics at Tehran Univerity.
It is therefore not surprising that the Islamic Guidance Ministry, which is in charge of the press and the Supreme Council of National Security have both ordered all Iranian medias to stop at once criticising Mr. Ahmadi Nezhad’s speech at the Geneva conference.
In an offficial letter bearing the mention of “top secret” faxed to Iranian media, the Islamic Guidance Ministry says on decision by the SCNS, it is “totally forbiden to amalyse or comment the President’s speech at the Durban 2 Conference” and warns that those ignoring the order “would face daring consequences.”
It is obvious that the decision concerns negative articles about the speech, the supporters being free to continue with their laudatory argumentations.
“By preventing the press to comment Mr. Ahmadi Nezhad’s speech at the UN conference, his higiographs could possibly not find a better way to confirm the critics”, observed one critic.
“All evidences discovered with the arrested people and in different places shows that the Zionist regime (Israel) intends to create troubles during the elections, by directing small, misled groups to serving and implementing its intentions”, Mr. Ezheh’I said without providing more details as to when the so-called “network” had been “discovered”, how many people are arrested, where they were arrested, what are the “evidences” discovered on them, what king of explossives or weapons they were using etc..
This is not the first time that Iran announces such “discoveries”, specially at times of elections, but particularly every time when tensions mounts between the Mollahrchy and its arch’ enemies, Israel, or the Unted States of America.
Menaces agaist the life of Mr. Moussavi are taken seriously by his supporters, convinced that the former prime minister has been assured of the neutrality of Mr. Khameneh’i in the forthcoming elections.
“Mr. Moussavi can not hold his electoral meetings at stadiums or large public halls, streets leading to places where he speaks would not be closed to trafic, people, mostly the young ones, of both sexes, could not attend his conferences without being harrassed etc.. if he did not had the blessings of the leader”, one independent journalist told me on condition not name him.
In fact, in all his speches, Mr. Moussavi not only plays the very cords that pleases the audience, but he also denounces the shortcomings of Mr. Ahmadi Nezhad and his Government, his disdain of the laws, his economic failures and mismanagements, the “slautering” of the domestic industries at the altar of “savage” importations, the daily rise in prices of housing and basic foodstuffs, his diplomatic disasters, his social fiascos, and promises that if elected, he would allow democratic freedoms of the press, of expression, of meetings, encourage national industries and the private sector.
He also advocates détente with the international community while assuring the continuation of the country’s controversial nuclear activities for peaceful purposes, one which the United States, many European nations and above all Israel insists that it hides a military use, an alegation that Teheran rejects forcefully and that the United Nations nuclear watchdog, the International Atmoc Energy Agency says it can not confirm or negate.
Ever since the establishment of the Islamic Republic thirty years ago, most of the regime’s governments have physically eliminated their opponents one way or another. ENDS
اگراکثریتی درمجلس، برخی ازرسانه های هواداردولت وشیفتگان آقای محمود احمدی نژاد نمایش – اوه، چقدر تکراری – اورا درکنفرانس "اوربان 2 " سازمان ملل متحد درژتوپیرامون نژاد پرستی "یک پیروزی بزرگ" (برای کی؟) و"خفتی برای اسرائیل"معرفی کردند، باید به آنها گفته شود که برخلاف برداشتشان، عقیده بیشترناظران بیطرف ایرانی وبین المللی این است که با تکرارحملات تند به سازمان ملل متحد، سازمانی که ایران یکی ازاعضایش میباشد، ودرحضوردبیرکل سازمان (ادب کجا است؟)، به قدرتهای بزرگ و موثرجهان و به اسرائیل، نه تنها مانع شد که هیچ کس به خشونتهای دولت یهود درغزه اشاره نکند، نه تنها به آقای بنیامین نتنیاهو، دخست وزیردست راستی اسرائیل یک فرصت طلائی داد تا با کمک عوامل تندرودرواشنگتن حکومت جدید آمریکا را که دست دوستی بسوی جمهوری اسلامی ایران گشوده است متوجه "اشتباه محاسبه" خود نماید، بلکه اجازه داد تا دست تندروهای اسرائیلی وطرفدارانشان درگوشه و کنارجهان برضد رژیم حاکم برایران، "این آلمان نازی جدید" و این "هیتلرجدیدکه به فارسی حرف میزند" و خواهان محواسرائیل از نقشه جهان است، متحد گردند.
آقای احمد زید آبادی، یکی از بهترین مفسران امروز در ایران چندی پیش درروزنامه انترنتی "روز" پیرامون سخنرانی جنجال بر انگیز آقای احمدی نژاد درکنفرانس یادشده نوشت "كشورهاي اروپايي و آمريكا نيزبا انتقاد ازرفتاراسرائيل درچنين كنفرانسهايي مخالف نيستند، بلكه درنهايت مي خواهند كه اين انتقادها متوازن باشد و رفتارتبعيض آميزساير كشورهاي نقض كننده حقوق بشر را هم شامل شود."
او ادامه میدهد که متاسفانه آقاي احمدي نژاد با حضورخود دركنفرانس و تكرارسخناني كه بارها پيش ازاين اعلام كرده، عملا به سود "برخي ازمجامع تندرو اسرائيلي و گروههاي صهيونيست که تحمل انتقادهاي متوازن را هم ندارند و ترجيح مي دهند كه بهانهاي براي ترغيب متحدان غربي خود براي تحريم كنفرانس به دست آورند عمل كرد و نه تنها امكان بحث جدي درباره عملكرد اسرائيل را از سوي تمام اعضاي جامعه جهاني از بين برد، بلكه بحث نفي هولوكاست و نابودي اسرائيل را بار ديگر برسرزبانها انداخت.
این روزنامه نویس سپس انگیزه های رئیس جمهور ایران را مورد بحث قرارداده وپس ازیادآوری این که اسرائيل ازاين جنجال كمال بهره برداري را كرد "درحالي كه تاثير مثبت چنين جنجالي براي آقاي احمدي نژاد محل ابهام فراوان دارد"، میپرسد:. آيا رئيس جمهور ايران ميپندارد كه با نژاد پرست خواندن اسرائيل، چشم مردم جهان غرب را به روي واقعيتي تازه ميگشايد و آنان را به شورش عليه دولت هايشان ترغيب ميكند؟ اگر واقعا چنين پنداري وجود داشته باشد، از جنس تخيل و وهم خواهد بود".
"آيا هدف اصلي آقاي احمدي نژاد ازچنين حضوروسخناني آنچنانی جلب توجه تودههاي ضد اسرائيل عرب و مسلمان به سوي خود است؟
"قاعدتا بخش قابل توجهي ازتوده هاي عرب و مسلمان ازبيان سخنان ضد اسرائيلي آقاي احمدي نژاد به وجد ميآيند و او را ستايش ميكنند، اما اين چه سود مستقيمي به وي يا ايران ميرساند؟
"توده هاي عرب پيش ازاين، براي جمال عبدالناصر، ياسرعرفات، صدام حسين و هررهبرعرب و مسلماني كه به رويارويي با اسرائيل برخاسته، سر و دست شكستهاند اما فرجام اين سر و دست شكستن ها چه بوده است؟
"تودههاي عرب نشان داده اند كه به رغم دل بستن به يك رهبر ضد اسرائيلي، در عمل منافع تعريف شده و عيني خود را دنبال ميكنند و در نهايت در نزاع بين دولت هاي خود با هر كشور ديگر، در پشت سر رهبران خود قرارميگيرند.
"به فرض كه آقاي احمدي نژاد همانطور كه حاميانش دائم به آن افتخار ميكنند، محبوب تودههاي عرب و مسلمان در برخي از كشورها باشد، اما اين محبوبيت جز برانگيختن دشمني دولت هاي عرب و منزوي شدن هر چه بيشتر ايران در منطقه چه دستاوردي براي وي يا دولت او داشته است؟
"محبوبيتي كه با چند جمله عليه اسرائيل و نظام جهاني به دست آيد، قاعدتا آنقدر پايدار و جدي نخواهد بود كه بتوان از آن سرمايهاي براي منافع ملي كشور اندوخت. از همين رو، اگر آقاي احمدي نژاد به قصد جلب نظر تودههاي مسلمان و يا به جان خريدن غيض و دشمني سران غرب و استفاده از آن در جهت وادار كردن جناح محافظه كار به حمايت از خود درانتخابات رياست جمهوري 22 خرداد، زحمت خنثي كردن كنفرانس دوربان 2 را بر خود هموار كرده، به احتمال زياد به كوشش عبثي دست زده است، چرا كه بسياري از محافظه كاران مشكلات عيني را بيش از پيش لمس ميكنند و اسير فضاسازي هاي رمانتيك نميشوند."
دکتر صادق زیبا کلام استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی درباره اغتشاش و ایجاد اختلال درسخنرانی محمود احمدینژاد در اجلاس «دوربان 2» ژنو ازسوی برخی از حضاربسهم خود معتقد است که این اتفاق آنچنان که برخی حامیان دولت و رئیس جمهورمعتقدند به نفع منافع ملی نبوده و نوعی اهانت به مردم ایران تلقی میشود.
وی در گفتگو با خبرنگارسیاسی "آفتاب" تاکید کرد که این مساله موفقیتی برای ایران در پی نداشت چرا که دیپلماتهای کشورهای اروپایی از سالن کنفرانس بیرون رفتند و تنها اشخاصیکه برای ایران کف زدند تعدادی از دیپلماتهای کشورهای عربی (سودان) و البته همراهان رئیس جمهور بودند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: «متاسفانه هیچ یک از مسئولان کشورهای توسعه یافته حاضر در اجلاس ضد نژادپرستی ژنو از سخنان احمدینژاد استقبال نکردند؛ بنابراین نمیتوان از این سخنرانی و اهانت صورت گرفته به عنوان موفقیت دیگری برای دیپلماسی ایران یاد کرد.
زیبا کلام در پاسخ به این سوال که آیا ضرورت و اجباری برای سخنرانی رئیس جمهور در اجلاس دوربان 2 در خصوص نژاد پرستی وجود داشت یا خیر؟ تصریح کرد: «تصور نمیکنم که هیچ ضرورت یا اجباری در مورد سخنرانی احمدینژاد در این اجلاس وجود داشت. اما مهمتر از مساله ضرورت یا اجبار، این است که رئیس جمهور میتوانست لحن سخنرانی خود را به گونهای انتخاب و تنظیم کند که این چنین باعث اعتراض یا اغتشاش نشود. وی افزود: «مساله مهم این است که ما باید تصمیم بگیریم استراتژی سیاست خارجی ایران در جهت منافع ملی باشد یا در جهت ایدئولوژی. تصمیم دولت آقای احمدینژاد در این خصوص این است که استراتژی سیاست خارجی ما درجهت ایدئولوژی قرار گیرد و ظاهراً در این راه اگر لازم شد که از محل منافع ملی هزینه شود هم مشکلی از نظر دولت و دستگاه دیپلماسی وجود ندارد».
وی افزود: «سوالی که ما باید از خود درمورد این ماجرا داشته باشیم این است که آیا تشویق و کف زدن سودانیها برای ما مهمتر است یا خروج دیپلماتهای بسیاری از کشورهای تاثیرگذار جهانی از سالن در هنگام سخنرانی رئیس جمهورایران. «آیا تشویق دیپلماتهای یمن، سودان و گینه بیسائو در جهت منافع ملی ما است یا ترک کردن سالن اجلاس از طرف دیپلماتهای فرانسه، ایتالیا و دیگر کشورهای توسعه یافته. واقعاً کدامیک باید برای ایران مهمتر باشد»؟!
این تحلیلگردرپایان در پاسخ به این سوال که آیا سخنان رئیس جمهورموجب تحریک احساسات عوام و درنهایت به نفع اسرائیل نمیشود؟ گفت: «معتقدم که این سخنان باعث مظلومنما شدن و ایجاد احساس مظلومیت و بیگناهی برای اسرائیلیها خواهد شد. یعنی وقتی که آقای احمدینژاد در سخنان خود لحنی تهاجمی میگیرد، بیش از محکوم شدن جنایت اسرائیلیها باعث مظلوم نمایی صهیونیستها و پردهپوشی جنایات آنها علیه مردم فلسطین درغزه میشود.
شبیه همین نظرات و انتقادها را میتوان درخبرگزاری "انترپرس سرویس" دید، رسانه ای که نمیتوان به آن انگ "سرسپردگی به صیهونیستها" را زد، زیرا که توسط کسانی راه اندازی شده واداره میشود که اکثرا ازجهان سوم میباشند ومیتوان گفت که درجنگ میان اسرائیل و فلسطینیها، بیشترطرفداربحران چندان فلسطینیها است تا اسرائیلیها.
مفسراین خبرگزاری مینویسد "درست هنگامی که بنظر میرسید جامعه بین المللی خودرا آماده میکرد دولت جدید اسرائیل را برای آغازگفتگوهای صلح با جهان عرب و حکومت خود مختارفلسطین جدا زیرفشارقراردهد، رئیس جمهور ایران وقت را به گروگان گرفت وبا تکرارحملات به اسرائیل، شلاقی به نخست وزیراسرائیل هدیه کرد تا با آن فایده گفتگو با ایران را که حکومت اوباما پیش میبرد زیر سوال برد."
پس از یادآوری این که هفته پیش (ازسخنرانی احمدی نژاد) سناتور جورج میچل، فرستاده ویژه ریاست جمهوری آمریکا در گفتگوهایش با رهبران عرب پیشنهاد کرده بود میان حل مشکل هسته ای ایران و لزوم برای اسرائیل به متعهد ماندن به راه حل دوکشور، پیشنهادی که نتنیاهو بسهم خود به برطرف شدن تهدید اتمی ایران مشروط کرده بود، انترپرس سرویس مینویسد: "ورئیس جمهورایران وارد تالار با شکوه کنفرانس سازمان ملل متحد پیرامون تبعیض نژادی درژنو شد، مسلح به سرزنش غرب و محکوم کردن اروپا و آمریکا به بیرون راندن فلسطینیها از کشورشان."
نویسنده توجه میدهد که حملات واتهامات احمدی نژاد ازآن روی "نامناسب وبد هنگام" بود که اسرائیلیها خودرا آماده برگزاری یادبود هولوکوست میکردند. "این (کار) به نتنیهاهو یک فرصت طلائی داد تا دست به ضد حمله زده، بگوید "تنها چند دهه پس از هولوکوست، نیروهای جدیدی ظهورکرده اند، اعلان کنند که میخواهند اسرائیل را از صفحه گیتی محو نمایند. ولی من بعنوان نخست وزیراسرائیل اطمینان میدهم که نفی کنندگان جدید هولوکوست نخواهند تواتست هولوکوست دیگری بوجود آورند."
"حملات احمدی نژاد به رهبران اسرائیلی اجازه میدهد نه تنها یک سیاست ملی دربرابرایران درنظرگیرند، بلکه دست خودرا در برابرفلسطینها تقویت کرده ونقشه اوباما را برای وادار کردن اسرائیل به ایجاد یک کشورفلسطینی وآشتی با اعراب از یکسوی وگفتگوی مستقیم با ایران ازسوی دیگراگر نه خنثا، که دست کم با دشواری روبروسازد".
وقت نشناسی، نداشتن احساس ملیت، ازکاسه ازآش داغترشدن، آنهم تا حالت تهوع، ، فدا کردن منافع ملی به پای منافع دیگران، انهم کسانی که دلشان با ما نیست، نداشتن حس واقع بینی، بی نزاکتی به دیگران، آنگونه که رئیس جمهوری اسلامی ایرن به سازمان ملل متحد و دبیرکل ان کرد، محکوم ومتهم کردن برخی ازرژیمها به انواع و اقسام اتهامات، ولی نام نبردن ازدیگررژیم هائی که همین اتهامت را، ولی به مراتب بدتر، مرتکب میشوند، و از همه بدتر، خاروبی آبرو کردن ملت و کشوری که حتا سخت ترین دشمنان به داشتن یک فرهنگ و تمدن بزرگ اعتراف دارند ازجمله انتقاداتی است که میتوان به آقای احمدی نژاد وحامیان او وارد کرد.
یک نگاه کوتاه به تیترهای و بویژه کاریکاتوهای روزنامه های مهم جهان که احمدی نزاد را با هیتلرورژیم جمهوری اسلامی ایران را با رژیم نازی درآلمان مقایسه کرده اند، و از آن مهمتر، سکوت رسانه های عرب و اسلامی درباره سخنان او درکنفرانس سازمان ملل گواه شکست تلاش اوبرای محکوم کردن اسرائیل وکمک اوبه رژیمی است که او میخواست دریک محکمه جهانی محکوم شود.
گفت وگو با دکتر صادق زيبا کلام - پنجشنبه 20 فروردین 1388 [2009.04.09]
omid@memarian. Info
دکترصادق زيبا کلام استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در گفت وگو باروزنامه انترنتی "روز" که درپاریس و لندن آماده میشود میگويد " هرآنچه آمريکا انجام بدهد، باز مقامات ايراني بهانه اي خواهند آورد و از مذاکره با اين کشور طفره خواهند رفت."
پروفسورزیبا کلام که ازنادرترین تحلیل گران مسائل ایران است که نظراتش را به نسبت دیگران با ترس و لرز کمتری بیان میدارد، به امید معماریان، خبرنگار این روزنامه مستقل و طرفدار اصلاحات توضیح میدهد "ايران به جاي مبنا قرار دادن منافع ملي، به صورت ايدئولوژيک به رابطه دو کشور نگاه مي کنند که صدمات بسياري را سه دهه گذشته به ايران وارد کرده است."
او میگوید هرچند که پيام نوروزي اوباما يک نقطه تاريخي در روابط ايران وآمريکا بود. با اين حال بازراهگشای بن بست روابط تهران و واشنگتن نخواهد بود.
اين گفت و گویبسیارجالب را عیننا میاورم.
اظهارات باراک اوباماخطاب به مردم و رهبران ايراني و به ويژه پيام نوروزي وي از چه اهميتي برخوردارند و در چه چارچوبي بايد مورد بررسي قرارگيرد؟
معتقدم پيامنوروزي اوباما يک نقطه عطف تاريخي در روابط ايران و آمريکا بود. اين پيام که درصد قابل توجهي از مردم ايران در داخل وخارج کشور آن را شنيدند ظرف سي سال گذشته بي سابقه بود. در پيام ايشان نه تهديد و شرط وشروط وجود داشت و نه داستان کهنه هويج وچماق تکرار شد و نه موضوع بي ثباتي درمنطقه ودخالت در امور کشورهاي ديگر مطرح گرديد. يک نقطه عطف تاريخي ديگري هم به وجود آمد و آن اينکه براي نخستين بار رييس جمهوري آمريکا، ايران را با عنوان رسمي بعد از انقلاب که جمهوري اسلامي ايران است خطاب کرد. او همچنين کار معمولي که رييس جمهورهاي آمريکا طي سي سال گذشته انجام داده اند را تکرار نکرد وآن تفکيک مردم از رهبري نظام بود: که مثلا بگويند ما دوست مردم ايران هستيم ولي مشکل رژيم است. منتها ما نبايستي انتظار داشته باشيم که شاخه زيتوني که آقاي اوباما به سمت ايران گرفت، بلافاصله با يک شاخه زيتون ديگر پاسخ داده شود.
چرا نبايد انتظار داشت؟ مگر طرف ايراني داپما نمي گفت که بايد هر گونه مذاکره اي بدون پيش شرط باشد؟ ظاهرا حالا آمريکايي ها از مذاکرات بدون پيش شرط سخن مي گويند؟
مسوولانارشد ايراني جوري صحبت کردند که انگار نه انگار لحن اوباما دوستانه بوده است. علت آنکه اين مساله رخ نداد، ناشي از تفاوت آمريکا ستيزي مقامات ايراني با ايران ستيزي مقامات آمريکايي است. جمهوري اسلامي ستيزي مسوولان آمريکا بر مبناي ايدئولوژي ومرام وعقيده نيست در حالي که آمريکا ستيزي مسوولان جمهوري اسلامي ايران يک نوع آرمان و جهان بيني است. آمريکايي ها به دلايلي با جمهوري اسلامي مشکل دارند. از جمله اينکه مي گويند شما در عراق مشکل درست مي کنيد يا فعاليت هاي غني سازي شما مي تواند ايران را به جايي برساند که بتواند در مدت کوتاهي سلاح هسته اي تهيه کند. در حالي که مشکلات ما با آمريکا به واسطه اين نکات نيست. ما يک جهاد و ستيز تاريخي براي جمهوري اسلامي ايران عليه نظام سلطه قاپل هستيم که در راس آن آمريکا قرار مي گيرد.
اما چطور با اين نگاهي که وجود دارد ايران از همين نظام سلطه در جهان در زمان جنگ عراق اسلحه مي خريد؟ و يا به همين نظام سلطه کمک مي کند که به افغانستان حمله کند؟
وقتي که پاي تماميت نظام به ميان مي آيد - مانند جنگ ايران وعراق- ما از آمريکا که سهل است، از هرکجاي ديگر هم که مي توانستيم اسلحه تهيه مي کرديم. کما اينکه درمواردي هم اين کار را انجام داديم. در مورد افغانستان هم طبيعي است که اگر آمريکايي ها بخواهند طالبان را دراين کشور سرنگون کنند با آنها همکاري خواهيم کرد. اما يک تفاوتي ميان ذات دشمني ما با آمريکايي ها و آمريکايي ها با ما وجود دارد. ذات دشمني آمريکايي ها با ما ايدئولوژي محور نيست. اما ذات دشمني ما با آمريکايي ها ايدئولوژي محور است. شما تصور کنيد که رابطه ايران و آمريکا مثل رابطه ايران با چين و يا انگليس بشود. اگر اين اتفاق بيافتد، آن وقت تکليف رسالتي که رهبران جمهوري اسلامي براي نظام و انقلاب قاپل هستند - که ما در يک نبرد تاريخي بين ملت هاي تحت ستم از يک سو و نظام سلطه از سوي ديگر قرار داريم - چه خواهد شد؟ اگر ما با آمريکا کنار بياييم تکليفمان با با اين ادبيات چه مي شود؟
زماني آيت الله خميني به صراحت گفته بودند که اگر ما با صدام حسين هم رابطه برقرار کنيم با آل سعود- به خاطر کشتار حجاج در مکه- رابطه برقرار نخواهيم کرد. اما چند سال بعد از آن بهترين رابطه را به سعودي ها برقرار کرديم. خيلي ها فکر مي کنند که در ايران يک مساله فني وجود دارد و آن ناتواني دستگاه ديپلماسي ايران در فهم مهمترين مساله سياست خارجي - يعني رابطه با آمريکا- است. به همين جهت آمريکا هر کاري هم انجام بدهد طرف ايراني همواره گمان مي کند سرش کلاه گذاشته مي شود.
دقيقا شما درست مي گوييد. چرا اين آمادگي وجود ندارد؟ دليلش خيلي واضح است. چون نگاه ما يک نگاه واقع بينانه در پارادايم روابط بين الملل نيست: نگاه ما يک نگاه ايدپولوژيک محور است. ما به آمريکا در چارچوب يک جهاد تاريخي نگاه مي کنيم. بنابراين براي زماني که چنين جهادي متوقف شود اصلا آمادگي نداريم. نمي دانيم درآن شرايط چه بايد بکنيم. تکليف آمريکايي ها روشن است. آنها مثلا مي گويند ايران بايد فعاليت هاي هسته اي اش متوقف شود. ولي ما در رابطه با آمريکا نگاهمان منافع ملي محور نيست. چون اساسا در رابطه با آمريکا منافع ملي اهميت ندارد و آن را درنظر نمي گيريم. بنابراين دستگاه ديپلماسي بيايد درمورد چه چيزي با آمريکا صحبت کند؟ کميسيون امنيت امنيت ملي وسياست خارجي مجلس بيايد درمورد چه چيزي با آمريکا صحبت کند؟ رييس جمهوري ما چه حرفي دارد که با آمريکايي ها مطرح کند؟ چرا؟ چون منافع ملي اصلا مطرح نيست. اگر منافع ملي ملاک بود، ما اساسا نمي بايستي به دنبال دشمني با آمريکا مي رفتيم. چرا که نگاه ستيز و دشمني و نگاه ايدئولوژيک محور به آمريکا، طي سه دهه گذشته، دمار از روزگار منافع ملي ما درآورده است.
آقاي احمدي نژاد وقتي سپتامبر گذشته به سازمان ملل سفر کردند، در تيم همراهشان - غيراز آقاي مولانا- يک نفر نبود که بتواند به راحتي به زبان انگليسي صحبت کند. يا کسي که متخصص مباحث مربوط به آمريکا باشد. اين گونه مسايل تکنيکي در تشديد وضعيت فعلي تا چه حد موثرند؟
قطعا موثر است. من اصلا مي خواهم يک گام ديگر به جلو بروم و بگويم هر وقت يکي از روساي جمهوري آمريکا در مورد ايران به صورت ملايم صحبت مي کند، مسوولين ما را با مشکل مواجه مي کند. مسوولين ايران بيشتر ترجيح مي دهند که در آمريکا جورج بوش، ديک چني و يا آقاي رامسفلد طرف حساب باشند و بگويند ايران محور شرارت است و از حمله به کشورمان حرف بزنند. چرا؟ چون آن زمان نگاه ايدئولوژيکشان صحت پيدا مي کند. آن زمان به مردم مي گويند ببينيد که حرف ما درست بود و آمريکا دشمن ايران واسلام است! درحالي که وقتي اوباما مي گويد ما با نظام جمهوري اسلامي ايران دشمني نداريم براي مسوولان ايراني مشکل درست مي کند و فرش ايدئولوژي ستيزي را از زير پاي مسوولان ايراني بيرون مي کشد.
شما گفته ايد که تغيير گفتار آمريکا تغيير سياست اين کشور به حساب نمي آيد. اما بسياري معتقدند آنچه هم اکنون باراک اوباما در خصوص رابطه با ايران مي گويد بخشي از يک برنامه بزرگ تري است که در آن به ايران به عنوان يک دشمن نگاه نمي شود. اينکه از نظام جمهوري اسلامي ايران با احترام ياد مي کند وخواهان احترام متقابل و همکاري هاي منطقه اي وبين المللي است و درنهايت سخن از خلع سلاح جهاني اتمي سخن مي گويد، همه و همه بخش هايي از اين سياست تغيير است. واقعا طرف ايراني چه چيزي را تغيير مي داند؟
ما چون اساسا بناي توافق با آمريکا را نداريم و نمي خواهيم به سمت وسوي تنش زدايي با آمريکا برويم، حتي اگر آمريکايي ها بيايند همه سلاح هاي هسته اي خودشان وچين واسراييل وکره شمالي و ديگر کشوررا جمع آوري ونابود کنند، باز هم مساله ما حل نخواهد شد. چرا؟ چون ما خواهيم گفت شما در عراق هستيد وبايد بياييد بيرون. اگر از عراق هم بيرون بيايند ما مي گوييم شما در افغانستان هستيد وبايد از آنجا هم بياييد بيرون. اگر از افغانستان هم بيرون بيايند، باز ما مي گوييم شما در مورد فلسطين چه مي خواهيد بکنيد؟ حتي اگر اسراييل هم نابود شود و يک کشور فلسطيني ايجاد شود وآمريکايي ها از عراق و افغانستان بيرون بيايند ودر عربستان و کويت هم انقلاب اسلامي بشود، ما باز به آمريکايي ها خواهيم گفت شما در کودتاي ۲۸ مرداد جنايت کرديد و ملت ما شما را نمي بخشد. همه اينها حکايت از اين مي کند که صورت مساپل ما با آمريکا بر سر مساپل ملي نيست. بر سر اين نيست که وزارت خارجه ما عمري شعار خلع سلاح جهاني داده است. به قول شما حالا که آمريکا آمده است و اين شعاررا داده، جمهوري اسلامي بايد بگويد خيلي عالي است و ما هم حاضر هستيم در اين زمينه همکاري کنيم. اما نگاه ما به آمريکا نگاهي است مانند دوران استالين و حکومت کمونيستي چين. اين بقاياي تفکر مارکسيستي است که همچنان در ايران باقي مانده و امروز به اصولگرايان به ارث رسيده است.
اين مساله حکومت است يا دولت؟
مساله حکومت و دولت نيست. مساله يک جريان تاريخي است که وجود داشته است و اين تفکر تاريخي بعد از پيروزي انقلاب در داخل حکومت قرارگرفته است. شما الفاظ اسلامي را که کنار بکشيد مي بينيد نگاه و تعابيري که در مورد آمريکا به کار گرفته مي شود مانند استکبار جهاني ونظام سلطه، همان ادبيات مارکسيستي است.
با توجه به تحليل شما، آيا تصور اينکه مذاکره اي بين آمريکا و ايران صورت بگيرد تصور باطلي است؟
بله. مگر اينکه اصلاح طلبان بتوانند در انتخابات ۲۲ خرداد پيروز بشوند و آقاي موسوي به عنوان